فراشناخت (meta-cognition) شامل مجموعهای از مهارتهای مرتبط است. شخص باید بداند که کدام مهارتها، راهبردها و منابع برای یک تکلیف موردنیاز هستند. ازجمله مواردی که در این خوشه قرار میگیرند عبارتاند از: یافتن اندیشههای اصلی، مرور ذهنی اطلاعات، شکل دادن تداعیها یا تصاویر ذهنی، استفاده کردن از فنون حافظه، سازماندهی مطالب، یادداشتبرداری یا خط کشیدن زیر مطالب مهم و استفاده کردن از فنون آزموندهی. آگاهی فراشناختی از متغیرهای مرتبط با یادگیرندگان، تکالیف و راهبردها تحت تأثیر قرار میگیرد.
متغیرهای مربوط به یادگیرنده
سطوح رشدی یادگیرندگان بر فراشناخت آنها تأثیر میگذارد. کودکان بزرگتر، تواناییها و محدودیتهای حافظۀ خودشان را بهتر از کودکان خردسال متوجه میشوند. با افزایش سن، کودکان بهصورت دقیقتری میتوانند برآورد کنند که آنها، چه زمانی مطالب را بهاندازۀ کافی برای بازیابی آن، یاد گرفتهاند.
تواناییهای یادگیرندگان برای نظارت بر اینکه تا چه اندازه خوب در تکلیف حافظه عمل میکنند نیز متفاوت است. کودکان بزرگتر در قضاوتهایشان در مورد اینکه آیا همۀ مواردی که قرار بود به یاد بیاورند را به یاد آوردهاند، دقیقتر عمل کردند.
پژوهش ولمن
ولمن (۱۹۷۷) به کودکان تصاویری از اشیاء نشان داد و سپس از آنها خواست، نام اشیاء را به یاد بیاورند. اگر کودکان نمیتوانستند آنها را به یاد بیاورند، از آنها پرسیده میشد که آیا میتوانند نام آنها را تشخیص دهند. دانشآموزان پایۀ سوم، در مقایسه با کودکستانیها، در پیشبینی اینکه قادر به تشخیص نام کدامیک از اشیاء خواهند بود، دقیقتر عمل کردند.
تاثیر نظریه های ضمنی هوش بر قضاوتهای فراشناختی
یک متغیر مهم دیگر، نظریۀ ضمنی هوش (یا توانایی) است که افراد دربارۀ خودشان دارند. دانشآموزان در این موضوع که آیا آنها هوش را بهعنوان یک ویژگی ثابت میبینند (یعنی، شخص نمیتواند تغییر دهد) یا بهعنوان یک ویژگی افزایشی که میتوان توسعه داد، با هم متفاوت هستند.
میل، سون و متکالف (۲۰۱۳) به دانشآموزان کلاس سوم و پنجم، متونی با فونتهای ساده یا دشوار برای خواندن ارائه کردند. کودکانی که به نظریۀ ثابت هوش باور داشتند، به احتمال کمتری در مقایسه با آنهایی که به نظریۀ افزایشی اعتقاد داشتند، رمزگردانی دشوار متن را بهعنوان افزایش تسلط تفسیر میکردند و بهاحتمال بیشتری درک پایینتر را بهعنوان تلاش تصوری فزایندۀ خودشان گزارش میکردند. این نتایج نشان میدهند که نظریههای هوشی کودکان ممکن است بر قضاوتهای فراشناختی آنها تأثیر بگذارند.

متغیرهای مربوط به تکلیف
دانستن دشواری نسبی اشکال مختلف یادگیری و بازیابی انواع مختلف اطلاعات از حافظه، بخشهایی از آگاهی فراشناختیاند. اگرچه کودکستانیها و دانشآموزان پایۀ اول باور دارند که مادههای ساده و آشنا، برای یادآوری آسانترند، ولی کودکان بزرگتر در پیشبینی اینکه مادههای طبقهبندیشده در مقایسه با مادههای غیرمرتبط به هم از نظر مفهومی، آسانتر به یاد آورده میشوند، بهتر عمل میکنند.
کودکان بزرگتر بهاحتمال بیشتری باور دارند که داستانهای سازمانیافته، آسانتر از قطعههای ناهمگون اطلاعات، به یاد آورده میشوند. با توجه به هدف یادگیری، دانشآموزان پایۀ ششم بهتر از پایۀ دومیها میدانند که آنها باید از راهبردهای یادگیری مختلفی بسته به هدفشان، یعنی یادآوری کلمه به کلمۀ داستان، یا یادآوری آن به زبان خودشان، استفاده کنند. برخی از تکالیف مدرسه به فراشناخت زیاد، نیاز ندارند، زیرا آنها را میتوان بهطورمعمول انجام داد.
متغیرهای مربوط به راهبرد
فراشناخت بستگی به راهبردهای مورداستفاده یادگیرندگان دارد. کودکان ۳ و ۴ ساله میتوانند از راهبردهای حافظه برای به یادآوردن اطلاعات استفاده کنند، ولی توانایی آنها برای استفاده از راهبردها با سن، افزایش مییابد، کودکان بزرگتر قادرند روشهای بیشتری را که در یادآوری مطالب به آنها کمک میکنند، ذکر کنند. صرفنظر از سن، کودکان بیشتر احتمال دارد به عوامل بیرونی فکر کنند (برای مثال، یادداشتبرداری) تا عوامل درونی (تفکر دربارۀ انجام کاری). استفادۀ دانشآموزان از راهبردهای حافظه نظیر مرور ذهنی و بسط نیز با افزایش سن بهبود مییابد.
نقص بهرهبرداری
اگرچه بسیاری از دانشآموزان قادر به استفاده از راهبردهای فراشناختیاند، ولی ممکن است ندانند که کدام راهبردها به یادگیری و بازیابی اطلاعات از حافظۀ درازمدت کمک میکنند و ممکن است از راهبردهایی که سودمندند، استفاده نکنند. صِرف تولید یک راهبرد، کاربرد آن را تضمین نمیکند.
این نقص بهرهبرداریدر کودکان خردسال رایجتر است؛ و ظاهراً از درک کودکان از نحوۀ عمل یا کارکرد راهبردها ناشی میشود. یادگیرندگان بزرگتر میفهمند که قصد استفاده از یک راهبرد منجر به استفاده از راهبرد میشود و یک بازده را تولید میکند. کودکان خردسال، نوعاً تنها درک جزئی از ارتباط بین قصدها، اعمال و بازدهها دارند. چنین درکی بین سنین ۳ تا ۶ سالگی ایجاد میشود.
آموزش راهبردهای فراشناختی
آموزش راهبردهای فراشناختی میتواند انگیزش و یادگیری دانشآموزان را ارتقا بخشد. در بافت حل مسئله در علوم، دانشآموزان کلاس هشتم برای استفاده از راهبردهای فراشناختی در برنامهریزی (شناسایی یک هدف و راهبرد برای دستیابی به آن)، نظارت کردن پیشرفت بهسوی هدف و ارزیابی اثربخشی راهبرد حل مسئله آموزش دیدند. در مقایسه با گروه کنترل که مطالب آموزشی را دریافت کردند، آموزش راهبردهای فراشناختی باعث ارتقا انگیزش، یادگیری و دقت قضاوتهای فراشناختی دانشآموزان شد.
متغیرهای مربوط به تکلیف، راهبرد و یادگیرنده، معمولاً هنگامیکه دانشآموزان در فعالیتهای فراشناختی درگیر میشوند، با هم تعامل میکنند. یادگیرندگان، نوع و طول مطالب موردنظر برای یادگیری (تکلیف)، راهبردهای بالقوه برای استفاده (راهبرد) و مهارت آنها در استفاده از راهبردهای مختلف (یادگیرنده) را در نظر میگیرند. اگر یادگیرندگان فکر کنند که یادداشتبرداری و خط کشیدن زیر مطالب مهم، راهبردهای خوبی برای مشخص کردن نکات مهم یک مقالۀ تخصصی هستند و اگر باور داشته باشند که در خط کشیدن زیر مطالب مهم، خوب عمل میکنند ولی در یادداشتبرداری ضعیفاند، آنها احتمالاً تصمیم خواهند گرفت زیر مطالب خط بکشند.
بر اساس نظر شراو و موشمن (۱۹۹۵) یادگیرندگان نظریههای فراشناختی میسازند که شامل دانش و راهبردهایی است که باور دارند در یک موقعیت خاص اثربخش خواهند بود. چنین دانش فراشناختی برای یادگیری خودنظمدهی بسیار مهم است.
منبع: شانک. دیل. اچ. (زیر چاپ). روانشناسی یادگیری: رویکرد تربیتی (ویرایش هشتم). (ترجمه اکبر رضایی). تهران: ارجمند. (تاریخ انتشار اثر به زبان اصلی، ۲۰۲۰).















