هویت، خودپنداره و رشد اجتماعی در کودکان و نوجوانان

2
2861
هویت و خودپنداره در کودکان و نوجوانان
هویت و خودپنداره در کودکان و نوجوانان

هویت افراد، یعنی تعریف خودساخته آن‌ها از اینکه چه کسی هستند، معنای وجود آن‌ها و همچنین خواسته آن‌ها در زندگی چیست، به همراه خودپنداره آن‌ها- یعنی ارزیابی شناختی از توانایی‌های تحصیلی، اجتماعی و فیزیکی خودشان- بر شیوه پاسخ‌دهی و واکنش آن‌ها به مدرسه و به‌طورکلی به زندگی تأثیر می‌گذارد. در این مقاله ما نحوه رشد هویت، خودپنداره و عزت‌نفس را بررسی خواهیم کرد. بحث را با نظریه اریک اریکسون در مورد رشد روانی- اجتماعی و نحوه ارتباط آن با مفهوم هویت شروع می‌کنیم.

اریکسون
اریکسون

نظریه اریکسون در مورد رشد روانی اجتماعی

آیا به طور کلی به مردم اعتماد دارید؟ آیا فکر می‌کنید در مسیر شغلی مثبتی قرار گرفته‌اید؟ آیا با فرد ”خاصی“ رابطه دارید و فکر می‌کنید این رابطه پایدار خواهد بود؟ اریک اریکسون (۱۹۹۴-۱۹۰۲)، روان‌شناس رشدنگر و روانکاو، سؤالاتی نظیر این را هنگام کار با درمان‌جوهایش موردتوجه قرار داد و شخصاً با آن‌ها در آنچه او ”بحران هویت“ می‌نامید دست‌وپنجه نرم کرد.

بر اساس این تجارب، او نظریه رشد ”روانی اجتماعی“ خودش را توسعه داد. اصطلاح روانی اجتماعی از یکپارچگی هویت (مؤلفه روان‌شناختی این اصطلاح) و باور اریکسون مبنی بر اینکه انگیزه اصلی رفتار انسان، اجتماعی و فرهنگی است و تمایل افراد به ارتباط با دیگران را نشان می‌دهد، نشأت می‌گیرد.

نظریه او از این لحاظ که تغییرات رشدی را هنگام وقوع در سراسر زندگی‌ بررسی کرده است، منحصربه‌فرد است. اریکسون باور داشت که همه افراد نیازهای اساسی یکسانی دارند. او همچنین اعتقاد داشت که رشد شخصی در پاسخ به این نیازها اتفاق می‌افتد و رشد سالم به کیفیت حمایت محیط اجتماعی، به‌ویژه والدین و دیگر مراقبان بستگی دارد.

او مانند پیاژه بر این باور بود که رشد در طول مراحلی پیش می‌رود و هرکدام از مراحل با یک بحرانی مشخص می‌شوند. بحران، چالش روان‌شناختی است که فرصت‌هایی را برای رشد ایجاد می‌کند. اگرچه این بحران هرگز به‌صورت دائمی حل نمی‌شود؛ اما حل مثبت آن در یک مرحله، احتمال حل مثبت مراحل بعدی را افزایش می‌دهد. این مراحل در جدول ۱ خلاصه شده‌اند.

جدول ۱ هشت مرحله فراخنای زندگی اریکسون
اعتماد در برابر بی‌اعتمادی (تولد تا ۱ سالگی)اعتماد زمانی به وجود می‌آید که کودکان پیوسته مراقبت محبت‌آمیز و مهربانانه را دریافت می‌کنند. بی‌اعتمادی درنتیجه مراقبت خشن و غیرقابل‌پیش‌بینی ایجاد می‌شود.
استقلال در برابر شرمساری (۱ تا ۳ سالگی)استقلال زمانی ایجاد می‌شود که کودکان از مهارت‌های ذهنی و روانی حرکتی تازه شکل‌گرفته خودشان برای کشف دنیای پیرامون خود استفاده کنند. والدین با تشویق کشف و بررسی کودکان و پذیرش اشتباهات غیر اجتناب آن‌ها می‌توانند از حس استقلال آن‌ها حمایت کنند.
ابتکار در برابر گناه (۳ تا ۶ سالگی)ابتکار- یعنی حس بلندپروازی و مسئولیت‌پذیری- از تشویق تلاش‌های کودکان برای کشف و پذیرش مسئولیت چالش‌های جدید رشد و توسعه می‌یابند. کنترل بیش‌ازحد یا انتقاد می‌تواند منجر به احساس گناه یا تقصیر گردد.
کوشایی در برابر احساس حقارت (۶ تا ۱۲ سالگی)مدرسه و خانه فرصت‌هایی برای دانش‌آموزان فراهم می‌کنند تا حس شایستگی را از طریق موفقیت در کارها و تکالیف چالش‌انگیز توسعه دهند. شکست می‌تواند منجر به احساس حقارت گردد.
هویت در برابر سردرگمی (۱۲ تا ۱۸ سالگی)نوجوانان نقش‌های متعددی را در یک محیط آزاد با محدودیت‌های کاملاً تثبیت‌شده تجربه می‌کنند. سرخوردگی زمانی ایجاد می‌شود که محیط خانه نتواند ساختار موردنیاز را تأمین کند یا اینکه کنترل بیش‌ازحد داشته باشد، همچنین نتواند فرصت‌هایی فراهم نماید تا فرد نقش‌های هویتی مختلف را تجربه و بررسی کند.
صمیمیت در برابر انزوا (جوانی)صمیمت زمانی به وجود می‌آید که افراد ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با دیگران برقرار کنند. انزواطلبی عاطفی ممکن است در اثر یاس و ناامیدی یا عدم رشد هویت در مرحله قبلی ایجاد گردد.
بارآوری در برابر رکود (بزرگ‌سالی)حس بارآوری زمانی ایجاد می‌شود که بزرگ‌سالان از طریق تربیت کودکان و کارهای تولیدی و کمک به جامعه و یا سایر افراد منشأ خدماتی برای نسل بعد باشند. بی‌احساسی یا غرق شدن در خود می‌تواند ناشی از عدم توانایی برای تفکر درباره یا عدم همکاری برای رفاه دیگران حاصل شود.
یکپارچگی در برابر ناامیدی (پیری)یکپارچگی زمانی ایجاد می‌شود که افراد بر این باور باشند که آن‌ها تا حد ممکن زندگی خوبی داشته‌اند. پشیمانی و افسوس به خاطر کارهای انجام‌شده یا نشده باعث یاس و ناامیدی می‌شود.

اگرچه حل مثبت بحران در یک مرحله افراد را برای حل بحران در مرحله بعدی بهتر آماده می‌کند، بااین‌حال، اریکسون معتقد بود که آن همیشه ایده‌آل و مناسب نیست. برای مثال، یادگیری اعتماد به افراد، راه‌حل مثبت اولین مرحله او است، ما نمی‌توانیم در تمام شرایط به همه افراد اعتماد کنیم. باوجوداین، در حل سالم چالش هر مرحله، حل مثبت اهمیت بیشتری دارد. افزون بر این، هنگامی‌که راه‌حل مثبت در یک مرحله خاص اتفاق نیفتد، افراد اغلب مراحل قبلی‌تر را دوباره بررسی می‌کنند تا این بحران‌ها را دوباره پشت سر بگذارند.

ارزیابی نظریه اریکسون

نظریه اریکسون در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مشهور و بانفوذ بود؛ اما بعدازآن، نظریه‌پردازان رشدی در سه جنبه اصلی بحث‌هایی را مطرح کردند. نخست اینکه، آن‌ها استدلال کردند که اریکسون به‌اندازه کافی نقش فرهنگ را در رشد شخصی و اجتماعی موردتوجه قرار نداده است. برای مثال، برخی از فرهنگ‌ها به استقلال و ابتکار در کودکان شاید به‌عنوان یک روش برای محافظت از خطرات موجود در محیط اطرافشان اهمیت نمی‌دهند.

دوم اینکه، منتقدین به این نکته اشاره می‌کنند که برخی از نوجوانان- به‌ویژه دختران- حس صمیمیت را با تمرکز بر هویت شخصی (حتی قبل از نوجوانی) ایجاد می‌کنند. این برخلاف توصیف اریکسون از صمیمیت به دنبال رشد هویت است.

سوم اینکه، همان‌طور که شما در بحث ما از رشد هویت در بخش‌های بعدی خواهید دید، بسیاری از افراد به حس هویت در محدوده‌ای که اریکسون پیشنهاد کرده است، دست نمی‌یابند.

بااین‌حال، نظریه اریکسون به‌صورت شهودی معقول به نظر می‌آید و به تبیین رفتارهایی که ما اغلب در دیگران می‌بینیم کمک می‌کند.

دیدگاه‌های معاصر در مورد رشد هویت

در بحث اریکسون از هویت و نیروهای اجتماعی مؤثر بر آن بررسی شد. در ادامه به دیدگاه‌های معاصر رشد هویت خواهیم پرداخت. دیدگاه‌های که بر تلاش‌های افراد جهت شناخت خودشان از طریق سبک زندگی و انتخاب‌های شغلی متمرکزند. والدین و تجارب مختلف اجتماعی در این فرایند نقش دارند. برای مثال نوجوانان اغلب با گروه‌های همسالان هویت می‌یابند، دقیقاً تابع سبک پوشش و مدل‌های اصلاح موی سر هستند. به‌موقع این هویت با احساسات شخصی‌تر از خود و آگاهی از اهداف مادام‌العمر جایگزین خواهد شد.

وضعیت رشد هویت
وضعیت رشد هویت

انتخاب‌های شغلی در رشد هویت

تلاش‌های دانش‌آموزان برای انتخاب‌های شغلی نیز بر رشد هویت آن‌ها تأثیر می‌گذارد. اجازه دهید به یک مثال توجه کنیم.

چهار دانش‌آموز پایه‌های آخر دبیرستان درباره برنامه خود برای بعد از اتمام دوره متوسطه صحبت می‌کنند:

پرویز بیان می‌کند که ”من دوست دارم پرستار بشم؛ من در بیمارستان به‌صورت پاره‌وقت کار ‌می‌کنم. کار با افراد و کمک به آن‌ها احساس خوبی در من ایجاد می‌کند. من با مشاوران صحبت کرده‌ام و فکر می‌کنم می‌توانم وارد دوره‌های شیمی و سایر علوم بشم.“

احمد می‌گوید ”نمی‌دانم چه‌کاری می‌خواهم انجام بدم و درباره دامپزشکی و همچنین درباره تدریس فکر کرده‌ام. من در کلینیک دامپزشکی کار می‌کنم و آن را دوست دارم؛ اما مطمئن نیستم که آیا برای همیشه می‌توانم آن را ادامه بدم یا نه. برخی از دوستان والدینم معلم هستند، بنابراین چیزهای درباره آن شنیده‌ام. نمی‌دانم چه‌کار کنم.“

پرهام پاسخ می‌دهد ”امیدوارم آن کار را انجام بدم؛ اما من در پاییز به دانشگاه می‌روم. می‌خواهم وکیل باشم. حداقل آن چیزی است که والدینم فکر می‌کنند خوب است. وکالت کار پول‌سازی است.“

محمد شگفت‌زده می‌شود و می‌گوید ”شما چگونه آن کار را انجام می‌دهید. شما گفتید که نمی‌خواهید وکیل بشید … . من اکنون مایل به تصمیم‌گیری نیستم. من ۱۸ سال دارم. من درباره آن فکر خواهم کرد.“

هنگامی‌که نوجوانان با هویت خودشان کلنجار می‌روند، دو فرایند اتفاق می‌افتد: نخست شکل‌گیری و تکوین هویت که شامل ایجاد تعهدات شخصی بر اساس اعتقاد یا باور راسخ است. این در گفته‌های پرویز برجسته است که می‌گفت من احساس خوبی نسبت به افراد و کمک به آن‌ها دارم. فرایند دوم ارزیابی است. ارزیابی زمانی اتفاق می‌افتد که آن‌ها هویت جایگزین را موردتوجه قرار داده و هر یک را موردسنجش قرار می‌دهند. برای مثال، قبل از ثبت‌نام در این دوره ممکن است فکر کرده باشید که می‌خواهید معلم شوید یا شاید به‌جای آن در یک موسسه بازرگانی کار کنید. این تأملات تلاش‌های شما برای ارزیابی گزینه‌های مختلف هستند.

وضعیت‌های رشد هویت

برای مطالعه رشد هویت، پژوهشگران با نوجوانان مصاحبه کرده‌ و دریافته‌اند که تصمیمات افراد جوان را می‌توان در کل در چهار حالت طبقه‌بندی کرد که قابلیت یا توانش آن‌ها در ایجاد پیامدها یا بازده‌های سالم متفاوت هست (جدول ۲):

هویت به تعویق افتاده یا وقفه هویت، حالت مثبتی است که شامل تفکر و سبک‌سنگین کردن گزینه‌ها است و شاید درنهایت منجر به کسب هویت می‌شود که همچنین مثبت است. در مقابل، هویت سردرگم یا آشفته در بین نوجوانان جوان‌تر معمول است که توجه کافی به گزینه‌های شغلی متفاوت را نشان می‌دهد. اگر آن در طول زمان ادامه یابد، ممکن است منجر به بی‌تفاوتی و سردرگمی گردد. هویت زود شکل‌گرفته یا زودرس، یک مسیر بی‌حاصل دیگر، زمانی اتفاق می‌افتد که نوجوانان اهداف و ارزش‌های دیگران- معمولاً والدین خودشان- را بدون بررسی کامل عواقب آن برای آینده خود انتخاب می‌کنند. بسیاری از نوجوانان هم وقفه و هم سردرگمی هویتی را قبل از کسب هویت تجربه می‌کنند.

برخلاف پیش‌بینی‌های نظریه اریکسون، کسب هویت معمولاً بعد از دوره دبیرستان ایجاد می‌شود نه در طول این دوره. این تأخیر به‌ویژه در مورد دانشجویان دانشگاه صادق است. آن‌ها زمان بیشتری برای توجه و تفکر درباره آنچه می‌خواهند در زندگی خودشان انجام دهند را دارند.

شک و تردیدهایی که معمولاً نوجوانان تجربه می‌کنند به‌احتمال‌زیاد به خواست‌های استقلال زیاد ارتباط دارد تا موضوعات هویتی. تعارض با والدین، معلمان و دیگر بزرگ‌سالان در اوایل نوجوانی به اوج خود می‌رسد و سپس کاهش می‌یابد، زمانی که نوجوانان مسئولیت‌هایی را می‌پذیرند و بزرگ‌سالان یاد می‌گیرند چگونه با روابط جدید مواجه شوند.

جدول ۲ وضعیت‌های رشد هویت
حالتتوصیف
وقفه هویتحالتی از رشد هویت که در آن افراد مکث می‌کنند و در آن موقعیت هیچ تصمیمی نمی‌گیرند، زیرا به دنبال اطلاعات جدیدی می‌گردند. تعهدات دوربرد به تأخیر می‌افتد.
کسب هویتحالتی از رشد هویت که بعد از تصمیم‌گیری افراد درباره اهداف و تعهدات اتفاق می‌افتد.
ابهام یا سردرگمی هویتحالتی از رشد هویت که در آن افراد در تصمیم‌گیری‌های خودشان شکست می‌خورند. حالتی که از طریق تجربه اتفاقی گزینه‌های شغلی مختلف مشخص می‌شود. افراد ممکن است ازنظر رشدی برای تصمیم‌گیری آماده نباشد.
هویت زودرس یا زود شکل‌گرفتهحالتی از رشد هویتی که در آن افراد خیلی زودتر از زمان معمول، مواضع دیگران نظیر والدین را می‌پذیرند.

هویت جنسی

هویت جنسی – تعریف خودساخته دانش‌آموزان در ارتباط با جهت‌گیری جنسیتی- یک مؤلفه مهم دیگری از شکل‌گیری و تکوین هویت است. هویت جنسی بر انتخاب‌های دانش‌آموزان از لباس‌ها و دوستان گرفته تا شغل‌هایی که موردتوجه قرار می‌دهند و درنهایت دنبال می‌کنند، تأثیر می‌گذارد. جهت‌گیری جنسی، جنسی که برای فرد رمانتیک و ازنظر جنسی جذاب است، یک بعد مهم هویت جنسی است.

هویت جنسی
هویت جنسی

برای بیشتر دانش‌آموزان گرایش یا جهت‌گیری جنسی، موضوع مهمی نیست، اما برای بخشی از جامعه دانش‌آموزان‒ در دامنه‌ای از ۳% تا ۱۰% برآورد می‌شود‒ آن گیج‌کننده و استرس‌زا است. تلاش‌ها برای توضیح دقیق علت‌های هم‌جنس‌گرایی بحث‌انگیز است. برخی بر این باورند که آن ژنتیکی است و برخی دیگر آن را به یادگیری و انتخاب نسبت می‌دهند. بااین‌حال، بیشتر محققان به علت‌های ژنتیکی اشاره می‌کنند.

شواهد نشان می‌دهند که عوامل ژنتیکی و زیست‌شناختی قبل از تولد عمدتاً مسئول هم‌جنس‌گرایی هستند. در پیشینه تکاملی ما، هم‌جنس‌گرایی ممکن است به‌عنوان کارکرد انطباقی برای کاهش رقابت پرخاشگرانه برای جفت‌های جنسی دیگر عمل می‌کرد. شواهد دیگر را می‌توان در مطالعات دوقلوها یافت. برای مثال، اگر یکی از دوقلوهای همسان هم‌جنس‌گرا باشد، جفت دیگر بیشتر احتمال دارد هم‌جنس‌گرا باشد در مقایسه با دوقلوهای دو تخمکی.

پژوهش‌ها همچنین نشان می‌دهند که هم‌جنس‌گرایان توالی سه مرحله‌ای را در تلاش برای درک اینکه چه کسی هستند، تجربه می‌کنند. در اولین مرحله احساس می‌کنند متفاوت هستند، یک آگاهی در حال رشد کُند که آن‌ها مثل سایر کودکان نیستند. در مرحله بعدی احساس سردرگمی می‌کنند که در طول دوره نوجوانی اتفاق می‌افتد. در این مرحله، هم‌جنس‌گرایان تلاش می‌کنند تا تمایلات جنسی در حال رشد خود را درک کنند و به دنبال حمایت اجتماعی و همچنین الگوهای نقش می‌گردند. درنهایت، در مرحله آخر اکثر نوجوانان هم‌جنس‌گرا (چه دختر و چه پسر)، هم‌جنس‌گرایی خودشان را می‌پذیرند و آن را با کسانی که با آن‌ها نزدیک و صمیمی هستند، در میان می‌گذارند.

این اطلاعات برای شما به دو دلیل مهم است، نخست اینکه شما ممکن است یکی از افراد باشید که یکی از دانش‌آموزان این اطلاعات را با شما در میان بگذارند و واکنش شما می‌تواند تأثیر زیادی بر پذیرش دانش‌آموزان از خودشان داشته باشد. دوم اینکه، دانش‌آموزان هم‌جنس‌گرا در معرض خطر برای مشکلاتی از قبیل افسردگی، سوءمصرف مواد تا خودکشی باشند. آزار و اذیت همسالان یکی از عوامل اصلی برای ایجاد این مشکلات است و شما نقش مهمی در ایجاد جو اخلاقی کلاستان ایفا می‌کنید. مطمئن باشید که کلاس یک محل امن برای همه دانش‌آموزان است.

رشد خودپنداره

در بازی‌های ورزشی چقدر مهارت دارید؟ چقدر محبوبید؟ در مقایسه با دوستان و دانش‌آموزان هم‌سن‌وسال خودتان چقدر باهوش هستید؟ در کدام درس‌ها بهترین هستید؟ پاسخ‌های شما به این سؤالات، ابعاد مختلف خودپنداره یا مفهوم خود را نشان می‌دهد. خودپنداره یک ارزیابی شناختی از توانایی‌های تحصیلی، اجتماعی و فیزیکی است. برای مثال، اگر شما باور دارید که ورزشکار خوبی هستید؟ شما خودپنداره فیزیکی مثبتی دارید، یا اگر فکر می‌کنید که شما در رفتار با مردم خوب هستید، شما خودپنداره اجتماعی مثبتی دارید. خودپنداره‌ها عمدتاً بر اساس تجارب و بازخورد شکل ‌می‌گیرند. شکل‌گیری خودپنداره سالم برای رشد اجتماعی و هیجانی خیلی اهمیت دارد.

خودپنداره و عزت‌نفس

اصطلاحات خودپنداره و عزت‌نفس اغلب به‌جای هم مورداستفاده قرار می‌گیرند، اما آن‌ها درواقع کاملاً متفاوت از هم می‌باشند. خودپنداره که شناختی است، ولی عزت‌نفس یا خودارزشمندی یک واکنش هیجانی به خود یا ارزیابی از خود است. افرادی که عزت‌نفس بالایی دارند بر این باورند که آن‌ها ب ذاتاً افراد ارزشمندی هستند و درباره خودشان احساس خوبی دارند. این مهم است زیرا عزت‌نفس پایین در طول دوره نوجوانی پیش‌بین سلامت پایین، رفتار مجرمانه و دورنمای اقتصادی محدودی در بزرگ‌سالی است.

کودکان خردسال هم عزت‌نفس بالا و هم خودپنداره مثبتی– برخی مواقع به‌صورت غیرواقعی– دارند، این احتمالاً به دلیل مقایسه‌های اجتماعی کمتر و حمایت دریافتی از طرف والدین صورت می‌گیرد. عزت‌نفس در طول دوره انتقالی از ابتدایی به راهنمایی، احتمالاً به دلیل تغییرات فیزیکی دوران بلوغ کاهش می‌یابد. آن دوباره در طول سال‌های دبیرستان افزایش می‌یابد که این افزایش تا حد زیادی در پسران اتفاق می‌افتد تا در دختران.

خودپنداره‌ها زمانی واقع‌گرایانه‌ می‌شوند که تعاملات با دیگران به دانش‌آموزان اطلاعات دقیق‌تری از عملکردشان در مقایسه با همسالانشان بدهد. زمانی که دانش‌آموزان به دوره نوجوانی وارد می‌شوند، خودپنداره با احساس در حال رشد هویت کنش متقابل می‌کند. یکدیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهند و هر دو عزت‌نفس را.

خودپنداره
خودپنداره

خودپنداره و پیشرفت تحصیلی

یک رابطه مثبت اما ضعیفی بین خودپنداره کلی و پیشرفت تحصیلی وجود دارد و درواقع هیچ رابطه‌ای بین پیشرفت تحصیلی و خودپنداره‌های فیزیکی و اجتماعی وجود ندارد. این منطقی و قابل‌قبول است، ما همگی دانش‌آموزانی را می‌شناسیم که عملکرد تحصیلی خوبی دارند ولی از فعالیت‌های اجتماعی کناره‌گیری کرده‌اند و همچنین ورزشکاران ماهری که از نظر تحصیلی در سطح متوسط هستند.

رابطه بین پیشرفت و خودپنداره تحصیلی خیلی قوی است و حتی رابطه قوی‌تری بین خودپنداره موضوع تحصیلی خاص و پیشرفت در آن درس وجود دارد. خودپنداره‌ها در موضوعات مختلف نظیر ریاضیات یا انگلیسی نیز تمایل به متمایزتر شدن در طول زمان دارند. برای مثال، ما همگی از افراد شنیده‌ایم که بیان می‌کنند ”من انگلیسی‌ام خوب است، اما در ریاضیات خوب نیستم.“

فعالیت‌های فوق‌برنامه

فعالیت‌های فوق‌برنامه مؤلفه‌های ادغام‌شده به آموزش‌وپرورش دانش‌آموزان هستند و آن‌ها برای رشد دانش‌آموزان خیلی مهم هستند. یک رابطه قوی بین مشارکت در فعالیت‌های فوق‌برنامه، خودپنداره و پیشرفت تحصیلی وجود دارد. دانش‌آموزانی که در این فعالیت‌ها مشارکت می‌کنند تمایل به پیشرفت بیشتر در مقایسه با دانش‌آموزان دیگر دارند، حتی بعد از کنترل پایگاه اجتماعی، جنسیت و توانایی. پژوهشگران باور دارند که شکل‌گیری هویت مثبت، عضویت در گروه‌های همسالان و دل‌بستگی به بزرگ‌سالان غیر از والدین از عوامل تأثیرگذار در این فرایند هستند.

هویت قومی

همان‌طور که قبلاً اشاره شد، عزت‌نفس (خود ارزشمندی) یک واکنش هیجانی به خود یا ارزیابی از خود است و آن سؤالات شخصی را مطرح می‌سازد. آیا دیگران ما را دوست دارند؟ آیا دیگران فکر می‌کنند ما فرد باهوشی هستیم؟ آیا در نظر افراد ما فرد جذابی هستیم؟ فرهنگ در کمک به ما جهت پاسخ دادن به این سؤال‌ها نقش مهمی بازی می‌کند، آن به‌طور خاصی برای اعضای اقلیت‌های فرهنگی مهم هستند.

هویت فرهنگی به آگاهی از عضویت گروهی قومی و تعهد به ارزش‌ها و رفتارهای آن گروه‌ها اشاره دارد و عزت‌نفس جمعی به ادراک افراد از ارزش نسبی گروه‌هایی که به آن تعلق دارند، اطلاق می‌شود. هنگامی‌که این گروه‌ها توسط جامعه ارزش و بها داده می‌شوند و دارای پایگاه مثبتی در نظر گرفته می‌شوند، هویت‌های شخصی و عزت‌نفس افزایش می‌یابد، برعکس آن نیز صادق است.

کودکان در دوره پیش‌دبستانی هم می‌دانند که آن‌ها بخشی از اقلیت‌های قومی هستند، مانند آمریکایی‌های آفریقایی، آمریکایی‌های مکزیکی و آمریکایی‌های چینی و گروه‌های مرجع قومی خودشان را از اکثریت سفیدپوست کم‌ارزش‌تر ارزیابی می‌کنند. زمانی که کودکان در گروه‌های اقلیت قومی رشد می‌کنند، آن‌ها از مشکلات مربوط به تبعیض و نابرابری بیشتر آگاهی می‌یابند.

تحقیقات اخیر نشان می‌دهند که کودکان آمریکایی آفریقایی که در محیط‌های حمایتی هم در خانه و هم در مدرسه رشد می‌کنند، درواقع سطوح بالاتری از عزت‌نفس در مقایسه با همسالان آمریکایی قفقازی برخوردارند. بااین‌حال، بسیاری از اقلیت‌های فرهنگی دشواری‌های مربوط به فقر، جرم، استفاده از مواد مخدر و مدارسی که نسبت به نیازهای کودکان اقلیت‌ها بی‌توجه هستند تجربه می‌کنند. این عوامل مانع رشد خودپنداره و عزت‌نفس می‌شود. این یافته‌ها چالش‌های منحصربه‌فردی را نشان می‌دهند که غالباً برای دانش‌آموزان اعضای اقلیت‌های قومی وجود دارد.

معلمان می‌توانند به دانش‌آموزان کمک کنند تا غرور قومیتی خود و عزت‌نفس مثبت را از طریق تأیید فعالانه و ارزش‌گذاری نقاط قوت فرهنگی و قومی که دانش‌آموزان با خود به مدرسه می‌آورند، رشد دهند.

غرور قومیتی و شکل‌گیری هویت

دانش‌آموزان با هویت‌های قومی مثبت، عملکرد تحصیلی بالاتری دارند و باورهای مثبت‌تری درباره توانایی خودشان در کنار آمدن با محیطشان دارند. شما می‌توانید در این فرایند از طریق تلاش‌هایی که به دانش‌آموزان منتقل می‌کند زبان و میراث قومیتی آن‌ها هر دو شناخته‌شده و ارزشمند هستند، نقش داشته باشند. بسیاری از دانش‌آموزان با این احساس مبهم که آیا از آن‌ها استقبال خواهد شد یا نه، به مدرسه می‌آیند. واکنشی که شما نسبت به آن‌ها نشان می‌دهید تأثیر زیادی بر هویت‌های در حال رشد و عزت‌نفس آن‌ها دارد. اجازه دهید به مثال دیگری نگاه کنیم:

ازآنجاکه آیلا، یکی از دانش‌آموزان اسپانیایی گوشه‌گیر به نظر می‌رسید و از نظر هیجانی در کلاس منفی بود، هاگی معلم تاریخ آمریکا در اوایل سال تحصیلی از دیوید خواست زودتر از زنگ کلاس بیاید.

از دیوید پرسید: اهل کجا هستید؟

…… پورتوریکو

دیوید با شوق فراوان گفت: وای، در تابستان من و همسرم در سان وان بودیم، و آنجا به ما خیلی خوش گذشت و ما به سان وان قدیمی رفتیم، در برخی از رستوران‌های محلی غذا خوردیم و به آهنگ‌های دل‌چسب گوش دادیم. سان وان بزرگ بود و ما هنوز هم درباره آنجا صحبت می‌کنیم (گزیده‌ای بر اساس خاطرات هایگی، ارتباط شخصی، سوم ژانویه، ۲۰۱۱).

همان‌طور که دیوید در ارتباطات شخصی خود شرح داده است، این بیان ساده از اشتیاق درباره‌ بودن در سان‌وان، باعث تغییر نگرش کامل آیلا شد. همه ما موجودات عاطفی و هیجانی هستیم و تاییدات و اظهارات دیوید به آیلا این پیام را منتقل کرد که او به کلاس دیوید خوش آمده است و در کلاس به او ارزش داد.

رشد اجتماعی

رشد اجتماعی به پیشرفت‌های افراد در توانایی آن‌ها برای تعامل و همراهی با دیگران اشاره دارد. رابطه بین رشد اجتماعی و موفقیت در مدرسه و موفقیت در زندگی بعدی مورد تأیید قرار گرفته است. مجموعه علمی در حال رشد بر اساس پژوهش‌ها وجود دارد که از تأثیر نیرومند رفتارهای اجتماعی و هیجانی در موفقیت در مدرسه و درنهایت در زندگی را حمایت می‌کنند. درک رشد اجتماعی می‌تواند به شما در این فرایند کمک کند. ما اکنون به دیدگاه گیری و حل مسئله اجتماعی، دو بعد مهم رشد شناختی می‌پردازیم.

دیدگاه گیری

دیدگاه گیری توانایی درک افکار و احساسات دیگران است. همانند همه جنبه‌های رشد دیدگاه گیری به‌کندی و آرامی رشد می‌یابد. قبل از ۸ سالگی، کودکان معمولاً نمی‌توانند رویدادها را از دیدگاه‌های دیگران درک کنند و آن حتی در کودکان بزرگ‌تر نیز مشاهده می‌شود. زمانی که آن‌ها بزرگ می‌شوند و تجربه‌های اجتماعی را کسب می‌کنند، آن را بهبود می‌بخشند.

افرادی که در دیدگاه گیری مهارت یافته‌اند، می‌توانند با موقعیت‌های اجتماعی دشوار کنار بیایند، همدلی و شفقت، دلسوزی و مهربانی را نشان دهند و همسالان، آن‌ها را خیلی دوست دارند. آن‌هایی که در زمینه دیدگاه گیری مهارت کمتری دارند، تمایل به تفسیر منظور دیگران به شکل خصومت‌آمیز دارند که می‌تواند منجر به تعارض گردد و آن‌ها هنگامی‌که احساسات دیگران را جریحه‌دار می‌سازند، احساس گناه یا پشیمانی نمی‌کنند.

حل مسئله اجتماعی

حل مسئله اجتماعی توانایی حل‌وفصل تعارضات به شیوه‌هایی است که به نفع همه افراد درگیر باشد. دانش‌آموزانی‌ که در این زمینه خوب هستند دوستان زیادی دارند، کمتر دعوا می‌کنند و در گروه‌ها مؤثرتر از آن‌هایی که در این زمینه مهارت کمتری دارند، کار می‌کنند. حل مسئله اجتماعی معمولاً در چهار مرحله متوالی اتفاق می‌افتد:

  1. سرنخ‌ها یا نشانه‌های اجتماعی را مشاهده و تفسیر کنید (بیل ناراحت به نظر می‌رسد، احتمالاً به این دلیل ناراحت است که به انتخاب نخست خودش دست نیافته است).
  2. اهداف اجتماعی را مشخص کنید (اگر می‌خواهیم این پروژه را به پایان برسانیم، همه باید کمک کنند).
  3. راهبردهایی را ایجاد کنید (آیا می‌توانیم موضوعات مختلفی را بیابیم که همه را راضی کند).
  4. راهبردها را اجرا کرده و ارزیابی کنید (این نتیجه خواهد داد اگر همه موافق باشند تا موضوع خود را اندکی تغییر بدهند).

حل مسئله اجتماعی نیز مانند دیدگاه گیری با تمرین و به‌تدریج رشد می‌یابد. برای مثال، کودکان خردسال در درک نشانه‌های اجتماعی مهارت نیافته‌اند و آن‌ها تمایل به ایجاد راه‌حل‌های ساده‌ای دارند که خودشان را راضی کنند نه دیگران را. کودکان بزرگ‌تر دریافته‌اند که ترغیب و مصالحه می‌تواند به نفع همه باشد و وقتی تلاش‌های اولیه ناموفق باشند، بهترین کار برای آن‌ها سازش است.

منبع:

EggenP. & KauchakD. (2013). Educational psychology: Windows on classrooms. Boston: Pearson.

ترجمه: دکتر اکبر رضایی

مطلب قبلینظریۀ رشد شناختی برونر و برنامۀ درسی مارپیچی
مطلب بعدیچگونه یک مقاله علمی به سبک APA بنویسیم؟
🔸عضو هیئت‌علمی و دانشیار دانشگاه 🔸 درمانگر شناختی رفتاری 🔸 عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره 🔸 مؤلف و مترجم کتاب‌های تخصصی روانشناسی 🔸 مؤلف بیش از 100 مقاله تخصصی علمی پژوهشی و ISI در حوزه‌های مختلف روانشناسی 🔸 دارای دکترای تخصصی روانشناسی تربیتی از دانشگاه علامه طباطبایی تهران 🔸 حوزه فعالیت: مشاوره تحصیلی، یادگیری، انگیزشی، کنکوری، انتخاب رشته، برنامه ریزی درسی، مدیریت زمان، راهبردها و تکنیک های یادگیری، سبک های یادگیری، خودنظم دهی تحصیلی 🔸 مشاوره کودک و نوجوان 🔸 سنجش روان تربیتی 🔸 تست هوش، حافظه 🔸 سنجش خلاقیت 🔸 استعدادیابی 🔸 سنجش ویژگی های شخصیتی و علائق 🔸 مشاوره فردی 🔸 مشاوره آماری، پژوهشی، SPSS 🔸

2 دیدگاه‌ها

  1. با سلام
    چگونه می توانم برای مشاوره با آقای دکتر رضایی در مورد پسر نوجوانم در ارتباط باشم؟ ممنون می شوم شماره کلینیک ایشان را در اختیار قرار دهید. سپاسگزارم

    • سلام بله
      با شماره همراه مرکز جوانه رشد تماس بگیرید تا هماهنگی های لازم به عمل آید.
      ۰۹۱۴۶۳۴۷۰۹۸

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید