رشد شخصی و فیزیکی در دوران کودکی و نوجوانی – مرکز مشاوره جوانه رشد تبریز – دپارتمان کودک و نوجوان در تبریز– ایگن و کاوچک – ترجمه دکتر اکبر رضایی روانشناس کودک و نوجوان در تبریز

رشد شخصی به تغییرات وابسته به سن در شخصیت افراد و چگونگی پاسخدهی آنها به محیط خودشان اطلاق میشود. رشد شخصی، یادگیری و رضایت از مدرسه و خانه را در همه دانشآموزان تحت تأثیر قرار میدهد. این امر کاربردهای مهمی برای ما بهعنوان یک روانشناس کودک و نوجوان دارد. کار معلمان خیلی مهمتر از آموزش تاریخ، ریاضیات یا ادبیات است. وظیفه آنها این است که به دانشآموزان خود کمک کنند تا ویژگیهای شخصی را پرورش دهند، همچنین لازم است به آنها کمک کنند تا به انسانهای بزرگسال شاد و بارآور تبدیل شوند.
یوری برونفنبرنر، روانشناس برجسته در دانشگاه کرنل، نظریهای را مطرح کرده است که عوامل تأثیرگذار بر هر یک از این اشکال رشد را توصیف میکند.

الگوی زیستبومشناختی برونفنبرنر از رشد
الگوی زیستبومشناختی برونفنبرنر توصیف جامعی از عوامل تأثیرگذار بر رشد ارائه میکند. افراد در مرکز الگوی برونفنبرنر قرار دارند و واژه زیست (Bio) در عنوان این الگو، تأثیرات ژنتیکی نظیر ساختمان بدنی و سلامتی را منعکس میسازد. این الگو همچنین شامل سرشت یا خلقوخو نیز میشود. سرشت، ویژگیهای فطری نسبتاً پایداری هستند که بر نحوه واکنش افراد به محیطهای فیزیکی و اجتماعی تأثیر میگذارند. برای مثال، سرشت بر خصلتهایی نظیر ماجراجویی، اعتمادبهنفس، خوشحالی، تفاوتها، مقاومت و پشتکار افراد در طول زمان تأثیر میگذارد. خواهران و برادرانی که در محیطهای یکسانی بزرگ میشوند، غالباً شخصیتهای متفاوتی دارند، چون عوامل ژنتیکی منجر به خلقوخوهای متفاوتی میشوند.

تأثیرات محیط بر رشد
مؤلفه بومشناختی در الگوی برونفنبرنر بیان میکند که رشد شخصی از طریق مجموعه پیچیدهای از نظامها در محیط ازجمله خانواده، همسالان، مؤسسات اجتماعی نظیر مراکز مذهبی، مدارس و جوامع و فرهنگها تحت تأثیر قرار میگیرد. همانطور که در شکل میبینید، هر نظام در درون نظام بزرگتری قرار دارد و هر لایهای که مشاهده میشود، تأثیر قدرتمندی بر رشد دارد.
میکروسیستم، درونیترین سطح، از افراد و فعالیتها در محیط بلافاصله کودک نظیر خانواده، همسالان، همسایهها و مدرسه تشکیل میشود. برای مثال، برخی از همسایهها امن و مهرباناند، درحالیکه برخی دیگر ناایمن و خطرناک هستند. بهطور مشابهی، مدارس میتوانند پشتیبان و مراقب یا بیفایده، غیرشخصی یا بیهویت باشند.
مزوسیستم از تعاملات بین عناصر میکروسیستم تشکیل میشود و رشد سالم به تعامل مؤثر این عناصر با یکدیگر بستگی دارد. برای مثال، مدارس و والدین دو مؤلفه یا عنصر میکروسیستم هستند و مدارس اثربخش سطوح بالای درگیری والدین را تشویق میکنند.
اگزوسیستم به تأثیرات وابسته به اجتماع نظیر شغل والدین، نظامهای مدرسه و شرایط محیط کار مانند بیمههای تأمین اجتماعی و خدمات درمانی که هم میکروسیستم و هم مزوسیستم را تحت تأثیر قرار میدهند، اشاره میکند. برای مثال، شغل والدین میتواند بر مقدار زمانی که والدین با فرزندان خود سپری میکنند تأثیر بگذارد و مدارس خوب از بچهها مراقبت میکنند و دانشآموزان از وجود روانشناسان و مشاوران بهرهمند شوند. در این مدارس تعداد دانشآموزان کلاس معمولاً کم است.

ماکروسیستم فرهنگی است که کودک در آن رشد میکند و آنهم نظامهای دیگر را تحت تأثیر قرار میدهد. برای مثال، برخی از فرهنگها بر خود متمرکز میشوند و بر استقلال و خود پیروی تأکید میکنند. درحالیکه فرهنگهای دیگر ممکن است بر تأثیرات اجتماعی و همنوایی قویاً تأکید کنند.
درک الگوی برونفن برنر کاربردهای مهمی برای ما بهعنوان روانشناسان کودک و نوجوان دارد. برای مثال، با دانستن اینکه همسایهها، نظام مدرسه و جامعه بر رشد کودک تأثیر دارد، ما تلاش میکنیم تا افرادی در این سطوح را در آموزشوپرورش دانشآموزان خودمان درگیر سازیم. برای مثال، درخواست از نیروهای پلیس یا از کارمندان مددکاری اجتماعی جهت صحبت در کلاس و بحث درباره اهمیت امنیت همسایهها و راههای همکاری دانشآموزان با آنها در خارج ز مدرسه میتواند در رشد شخصی و اجتماعی دانشآموزان تغییراتی ایجاد کند. شما ممکن است حتی در جلسات هیئترئیسه مدرسه صحبت کنید و نگرانی نهایی خود را درباره سیاستهای ناحیه که بر مدارس تأثیر میگذارند بیان کنید. اگرچه هر نظامی برای رشد مهم است، ولی عناصر میکروسیستم بهویژه والدین و همسالان خیلی مهماند.

تأثیر والدین بر رشد
والدین و دیگر سرپرستان نزدیک، قویترین تأثیر را بر رشد کودکان دارند و آنها همچنان رشد ما را در سراسر زندگی تحت تأثیر قرار میدهند.
پژوهشها نشان میدهند که سبکهای فرزند پروری خاصی- الگوهای تعامل با فرزندان و تربیت آنها- رشد سالمتری را در مقایسه با دیگر سبکها ایجاد میکنند. انتظارات والدین و صمیمیت، مهربانی، حساسیت و پاسخگویی آنها این تفاوتها را مشخص میکنند. بر این اساس پژوهشگران چهار سبک والدینی و الگوهای کلی رشد شخصی مرتبط با آنها را شناسایی کردهاند.
والدین مقتدر، انتظارات بالایی از فرزندان خود دارند و درعینحال مهربان، صمیمی، حساس و پاسخگو هستند. آنها جدی و نگراناند و ثبات رأی دارند. آنها علتهای قواعد را توضیح میدهند و بهصورت مداوم با کودکانشان در تعامل هستند، کودکانی که تمایل دارند در مدرسه رشد یابند، موردتوجه قرار گیرند، اعتمادبهنفس داشته باشند، امنیت آنها تأمین شود و موفقیتهایی به دست آورند.
والدین مستبد، انتظارات بالایی دارند اما سرد هستند و پاسخگو نیستند. آنها انتظار پیروی از قواعد یا رسوم خاص را دارند و هیچ دلیلی را برای قاعدهها توضیح نمیدهند. سازگاری و درک متقابل را بهصورت کلامی تشویق میکنند. کودکان آنها تمایل دارند گوشهگیر باشند، بعضی وقتها سرکش و فاقد مهارتهای اجتماعی هستند.

والدین سهل گیر، گرم و صمیمیاند، اما انتظارات پایینی از فرزندان خود دارند، کودکانی که تمایل به رشد ندارند و بیانگیزه هستند. با بهکارگیری روشهای خودشان، کودکان گاهی اوقات مشکلاتی با هم سن و سالانشان پیدا میکنند.
والدین غیردرگیر، انتظارات کمتری از فرزندانشان دارند و سرد و غیر پاسخگو هستند. آنها علاقه کمتری به فرزندان خود دارند، بچههای آنها تمایلی به کنترل شخصی و اهداف بلندمدت ندارند و همچنین تمایل به پیروی ندارند، بهآسانی ناامید میشوند.
والدینتان شما را چگونه بار آوردهاند؟ چگونه تربیت آنها بر رشد شما تأثیر گذاشته است؟ در صورت داشتن فرزند، شما چه روشی را برای تربیت آنها در مقایسه با روشی که شما تربیت شدهاید، انتخاب میکنید؟ سبکهای فرزند پروری به شما کمک میکند تا به این سؤالها پاسخ دهید. ما بهطورقطع نمیگوییم که اگر والدین شما مستبد، سهل گیر یا غیر درگیر بودند شما به یک زندگی ناکامل رشدی محکوم میشوید، زیرا این سبکهای فرزند پروری الگوی کلی را توصیف میکنند و استثنائاتی وجود دارد. بااینحال، سبک والدینی مقتدرانه یا اقتدارگرایانه، سبکی است که انتظارات بالا و سطوح بالایی از صمیمیت و پاسخگویی را با هم ترکیب میکند که برای رشد سالم خیلی مؤثر است. نوجوانانی که والدین آنها مقتدر هستند تمایل دارند با افراد کاردان و کارآزموده و ماهر ارتباط برقرار کنند و آنها بهاحتمال کمتری تحتفشار همسالان خود، الکل و سایر داروها را مصرف میکنند. در کرانه دیگر، دانشآموزانی هستند که والدین غیر درگیر دارند، آنها بهاحتمال بیشتری در میهمانیها شرکت میکنند، داروهای روانگردان یا مواد مخدر مصرف میکنند و ارزشهای بزرگسالان را رد میکنند.

روابط سالم بین والدین و کودک، دلبستگی را بهبود میبخشد. دلبستگی به یک پیوند هیجانی قوی بین کودک و سرپرستان او اشاره دارد و این پیوند میتواند روابط با دیگران را در تمام طول زندگی تحت تأثیر قرار دهد. کودکان با دلبستگی ایمن تمایل دارند به توانایی خودشان در کشف دنیا اطمینان داشته باشند، درحالیکه کودکان با دلبستگی ناایمن ممکن است ترسو، مضطرب و در تعامل با سرپرستان عصبانی و برآشفته شوند. برخی شواهد نشان میدهند که سبکهای فرزند پروری مستبدانه، سهلگیرانه و غیردرگیرانه با دلبستگی ناایمن مرتبط هستند.
درک ما از سبکهای فرزند پروری مؤثر کاربردهایی برای ما بهعنوان یک روانشناس کودک و نوجوان دارد. سبکهای تعامل معلمان اثربخش به سبکهای والدین مؤثر شباهت دارد و تربیت مقتدرانه قویاً برای شیوههای مدیریت کلاسی توصیه میشود. این حاکی از آن است که حدومرزی برای دانشآموزان خودتان مشخص کنید، دلایلی را برای قواعد و دستورالعملهای خودتان ارائه دهید، بهصورت یکسان قواعد خود را اجرا کنید و دانشآموزان خود را در سطوح بالای استاندارها، هم ازنظر شخصی و هم ازنظر عملی نگهدارید. انجام این کارها به رشد آنها کمک میکنند.
تأثیر همسالان بر رشد
علاوه بر والدین و سرپرستان، همسالان نیز قویترین تأثیر را بر رشد دارند و تأثیر همسالان با سن افزایش مییابد. برای مثال، این تأثیر در دوره پیشدبستانی اندک است، در این مقطع تحصیلی آنها عمدتاً همکلاسیهای خودشان را نادیده میگیرند، اما زمانی که دانشآموزان آگاهی بیشتری کسب میکنند و در تعامل با همسالان درگیر میشوند تأثیر فرهنگ همسالان افزایش مییابد. همسالان رشد را به سه شیوه تحت تأثیر قرار میدهند.
نگرشها و ارزشها. همسالان درباره نگرشها و ارزشهای مختلفی از اهمیت تکالیف مدرسه گرفته تا تعاریف درستی و نادرستی صحبت میکنند. انتخاب دوستان بر نمرات آنها تأثیر میگذارد، همچنین درگیری در تکالیف مدرسه و حتی مشکلات رفتاری را پیشبینی میکند. اگر گروه همسالان جهتگیری تحصیلی داشته باشند، آنها سختکوشی، مطالعه و پیشرفت را تشویق میکنند؛ اما اگر آنها ارزشهای مدرسه را نپذیرند، بهاحتمالزیاد از حضور در کلاسها امتناع میورزید، از مدرسه فرار میکنند، تقلب میکنند و حتی داروهای روانگردان و مواد مخدر مصرف میکنند. جو علمی در کلاسهای مدارس یکسان ممکن است بهصورت چشمگیری بسته به سلطه گروههای همسالان در هر کلاس متفاوت باشد.

فرصتهایی برای تمرین مهارتهای اجتماعی. پیدا کردن دوستان و برقراری روابط معنیداری با دوستان در زندگی، به مهارتهای اجتماعی آنها بستگی دارد. همسالان و بهویژه دوستان نزدیک فرصتهایی برای تمرین این مهارتها فراهم میآورند. اثر گلوله برفی وجود دارد. برخی از دانشآموزان از سوی دیگران پذیرفته میشوند که حتی تجربه اجتماعی بیشتری در اختیار آنها قرار میدهند؛ اما آنهایی که فاقد مهارتهای اجتماعی هستند، اغلب از طرف همسالانشان طرد میشوند؛ بنابراین، آنها فرصتهای کمتری برای تمرین و رشد مهارتهایشان دارند. دانشآموزان مطرود اغلب تکانشی و پرخاشگرند و بیشتر اوقات آنها تمایل به کنارهگیری دارند. درنتیجه یادگیری و رشد آنها آسیب میبیند.
حمایت عاطفی. همسالان و بهویژه دوستان هم حمایت عاطفی و هم حس هویت را فراهم میآورند و آنها همچنین به نوجوانان کمک میکنند تا بفهمند که آنها تنها فردی نیستند که گاهی اوقات تغییرات مبهم و گیجکنندهای که در طول این دوره اتفاق میافتد را تجربه میکنند.
دانشآموزان تمایل به انتخاب دوستان و به دنبال حمایت عاطفی از افرادی هستند که در جنسیت، قومیت، پایگاه اجتماعی-اقتصادی جهتگیری تحصیلی و اهداف درازمدت به همدیگر شباهتهایی دارند. این قابلدرک است، زیرا ما همگی دوست داریم در کنار افرادی باشیم که شبیه ما هستند.
همانند سبکهای فرزند پروری و فرهنگ، درک تأثیر همسالان بر رشد کاربردهایی برای شما بهعنوان یک معلم دارد. نخست اینکه، تمایل دانشآموزان به جستجوی حمایت عاطفی از طرف دوستان مشابه خودشان میتواند محدودکننده باشد، بنابراین هنگامیکه شما دانشآموزان را به کار با همدیگر در گروهها تخصیص میدهید، مطمئن شوید که گروهها ازنظر جنسیت و فرهنگ آمیختهاند و پیشرفت تحصیلی فرصتهایی را برای یادگیری درباره همسالان با پیشینههای متفاوت فراهم میآورد. در انجام چنین کاری، زمانی که آنها متوجه میشوند شباهتهایشان به آنها خیلی بیشتر است تا تفاوتهایشان، تصورات قالبی و موانع از بین میروند. دانشآموزان ممکن است در ابتدا مقاومت کنند؛ اما اگر شما توضیح دهید که چرا گروهها را به این طریق تخصیص دادهاید، بیشتر آنها قانع میشوند و همکاری میکنند.
دوم اینکه، تلاش کنید تا جو کلاسی را طوری ایجاد کنید که دانشآموزان احساسی مانند این را داشته باشند ”ما همه با هم هستیم.“ به این معنی که شما و دانشآموزانتان با هم کار میکنید تا به آنها کمک شود تا حد ممکن بیشتر یاد بگیرند.
دعوت از همه برای همکاری و اطمینان از اینکه هیچ دانشآموزی مورد بیتوجهی قرار نگرفته است، دو روش مؤثر برای ایجاد این جو است. نتیجه آن پیشرفت در همه اشکال رشد خواهد بود.
رشد فیزیکی
آیا کوتاهقد هستید یا بلندقد، لاغرید یا چاق، بلوغ زودرس داشتهاید یا دیررس؟ بهعنوان یک شخص، این عوامل چه تأثیری بر رشد شما داشتهاند؟ هر وقت ما درباره رشد فکر میکنیم ما تمایل داریم بر جنبههای شناختی، شخصی، اجتماعی و اخلاقی آن تمرکز کنیم. ما معمولاً گاهی اوقات رشد فیزیکی کودکان را که میتوانند بر جنبههای دیگر تأثیر بگذارند را فراموش میکنیم. آن حتی میتواند پایه یک زندگی فعال سالم را پیریزی کند. ما این مسائل را در ادامه بررسی خواهیم کرد.

سالهای کودکی اولیه و دوره ابتدایی
سالهای کودکی اولیه و دوره ابتدایی از طریق رشد تدریجی اما مستمر رشد و تغییر مشخص میشود. هنگامیکه کودکان رشد میکنند، تعادل، چالاکی و انعطافپذیری آنها افزایش مییابد و مهارتهای حرکتی مانند بریدن با قیچی بهتر میشود. دختران معمولاً مهارتهای حرکتی بهتری دارند، اما پسران معمولاً در فعالیتهایی نظیر پرتاب کردن و لگدزدن بهتر هستند.
اندازه فیزیکی یا جثه، بهاندازه نوجوانان، برای کودکان خردسال اهمیت ندارد. در طول اوایل دوره ابتدایی، پسران و دختران تقریباً اندازه یکسانی دارند با دامنه وسیعی در هر پایه. برخی از پسران بزرگتر از دختران هستند و برعکس، اما این موضوع برای آنها خیلی مهم نیست. در اواخر پایه پنجم دختران جهش قدی دارند و سنگینتر از همتایان پسر خود میشوند.
هنگامیکه کودکان خردسال رشد میکنند، ماهیچههای در حال رشد آنها به تمرین نیاز دارند و آنها همچنین دارای انرژی زیادیاند که لازم است سوزانده شود. این به ما کمک میکند تا تبیین کنیم که چرا دانشآموزان خردسالتر اینقدر بیقرارند. بهطور خاص پسران به نظر میرسد در کلاسهای ابتدایی نمیتوانند ساکت و آرام بنشینند و بهاحتمال بیشتری بهعنوان دانشآموزی شناخته میشوند که باید به دلیل بیشفعالی و مشکلات توجه، کمکهای ویژه دریافت کنند.
زنگ تفریح و سایر اشکال فعالیتهای بدنی تخلیه سالم مقدار زیادی از انرژی نوجوانان را فراهم میسازد.
زنگ تفریح: مؤلفه مهم رشد فیزیکی
همانطور که میدانید بسیاری از مدارس زنگ تفریح را حذف یا مدت آن را کاهش میدهند و روانشناسان رشد نگران هستند که کودکان خردسال بخش مهمی از رشد فیزیکی خود را از دست میدهند. فقدان زنگ تفریح با مشکلات مختلفی در دوران کودکی ارتباط دارد از چاقی گرفته تا اضطراب و بیش فعالی. از طریق بازی آزاد در زنگ تفریح، دانشآموزان موقعیتها و تجاربی به دست میآوردند که در رشد شناختی، اجتماعی و هیجانی آنها تأثیر میگذارد.
با توجه به این مزایا، چرا بسیاری از مدارس زنگ تفریح را حذف میکنند؟ وقت، وقت گرانبها، پاسخ این است. بسیاری از مدارس برای ارتقاء نمرات آزمونهای خطیر تحتفشارند، بنابراین آنها زمان اضافی را به مطالب تحت پوشش این آزمونها در ریاضیات و خواندن اختصاص میدهند. بااینحال، این تصمیمات ممکن است اثرات نامطلوبی بر رشد کودکان داشته باشد.

ورزشهای سازمانیافته
ورزشهای سازمانیافته نظیر فوتبال، فوتسال میتواند به رشد فیزیکی از طریق عواملی نظیر آمادگی و افزایش قدرت یا استقامت و هماهنگی کمک کند. شرکت در این ورزشها همچنین با پیشرفتهایی در رشد شخصی و اجتماعی نظیر درسهایی در کارگروهی، رقابت و یادگیری برای بردوباخت خوشایند ارتباط دارد که همه اینها مهارتهای مهم در زندگی آتی فرد هستند. بااینحال، برخی از دانشآموزان پسر و بهویژه دختران با عدم شرکت در این ورزشها، فرصتهای رشد فیزیکی و اجتماعی را از دست میدهند.
سالهای نوجوانی
رشد فیزیکی در طول دوران نوجوانی ازنظر فیزیکی اما نه عقلانی یا هیجانی افراد را برای والدین شدن آماده میکند. جهش رشدی که در طول نوجوانی اتفاق میافتد تقریباً ۳۰ سانتیمتر به قد و ۲۰تا ۳۰ کیلوگرم به وزن میافزاید. این افزایش قابلتوجه همراه با بدنهای در حال رشد ازنظر جنسی نوجوان را شگفتزده میکند، آنها میپرسند که ”من کیستم؟“
تقریباً بین سنین ۱۰ تا ۱۵ سالگی- شروع سن بلوغ – مجموعهای از تغییرات فیزیولوژیکی در طول دوره نوجوانی اتفاق میافتد و منجر به رسش اندامهای تناسلی میگردد. این در بین نوجوانان خیلی متفاوت است و بهطورمعمول دختران در مقایسه با پسران زودتر به این رسش یا بلوغ میرسند، تقریباً ۲ سال قبل از همتایان پسر خودشان.

تفاوتهای بین پسران و دختران، همراه با تفاوتهای فردی در خود هر یک از گروههای جنسیتی میتواند بهشدت بر دیگر جنبههای رشد تأثیر بگذارد. برای مثال، دختران زودرس تمایل دارند تا خوشهیکل باشند و از بدن خودشان رضایت کمتری دارند. اعتمادبهنفس پایینی دارند و از محبوبیت کمتری برخوردارند. بهاحتمال بیشتر در مدرسه و همچنین در بین جمع خودشان درگیر مشکلاتی میشوند. از طرف دیگر، پسران زودرس آرامش و اعتمادبهنفس بیشتری دارند و بهاحتمال بیشتری آنها ورزشکار میشوند و موضع رهبری را در مدرسه حفظ میکنند؛ اما مانند دختران زودرس، آنها مستعد رفتارهای ضداجتماعی هستند. شاید به این دلیل که بدن آنها زودتر از سایر تواناییها برای مقابله با تکانهها رشد میکند، یا به این دلیل که آنها اجباراً به یک سری موقعیتهای اجتماعی وارد میشوند که برای این کار آمادگی ندارند. زودرسهای هر دو جنس احساسات هیجانی را گزارش کردهاند و کاهش در عملکرد تحصیلی را نشان میدهند.
بهطور جالب انگیزی، عکس آن برای دختران و پسران دیررس اتفاق میافتد. دختران دیررس ازنظر فیزیکی جذاب (لاغر) به نظر میرسند. آنها سرزندهتر و خوشمشربتر هستند و احتمال زیادی وجود دارد که رهبران مدرسه باشند و پسران دیررس تمایل دارند مضطربتر و وراجتر باشند و مستعد رفتارهای جلبتوجه میباشند و آنها بهاحتمال کمتری ورزشکار هستند، از محبوبیت کمتری برخوردارند و بهاحتمال کمتری خود را در موقعیت رهبری قرار دهند.
بهعنوان یک معلم و روانشناس کودک و نوجوان میتوانید نقش مهمی در کمک به هر دو گروه زودرسها و دیررسها در هر دو گروه جنسیتی داشته باشید؛ زیرا آن یک موضوع حساس برای نوجوانان در حال رشد است. برای این کار شما میتوانید به تفاوتهای فیزیکی در دانشآموزان کلاس خودتان اهمیت ندهید. شما همچنین به نوجوانان کمک کنید تا این دوره بیثبات و ناپایدار را از طریق ایجاد یک محیط کلاس درس مقتدرانه موردبحث قرار دهید و زمانهای شخصی خودتان را گاهی اوقات به صحبت با دانشآموزان درباره شک و تردیدها یا بلاتکلیفیها و امید آنها به آینده اختصاص دهید و علاوه بر والدین آنها و شاید دوستان آنها، شما بیشترین تأثیر را در زندگی آنها دارید.
منبع:
Eggen, P. & Kauchak, D. (2013). Educational psychology: Windows on classrooms. Boston: Pearson.















